قالب وردپرس قالب وردپرس آموزش وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس
خانه / کتاب / شازده کوچولو

شازده کوچولو

داستان شازده کوچولو از آنجایی آغاز می شود که در سال ۱۹۳۵، هواپیمای سنت اگزوپری، که برای شکستن رکورد پرواز بین پاریس و سایگون تلاش می‌ کرد، در صحرای بزرگ آفریقا دچار نقص فنی شد و به ناچار در همان جا فرود آمد. در داستان شازده کوچولو شخصیت قهرمان داستان، خلبانی بی‌ نام است که پس از فرود در بیابان با پسر کوچکی آشنا می‌ شود. پسرک به خلبان می‌ گوید که از اخترکی دوردست می‌ آید و آنقدر آنجا زندگی کرده که روزی تصمیم می‌ گیرد برای اکتشاف اخترک‌ های دیگر خانه را ترک کند. او همچنین برای خلبان از گل سرخ محبوبش می‌ گوید که دل در گرو عشق او دارد، از دیگر اخترک‌ ها تعریف می‌ کند و از روباهی که او را اینجا، روی زمین، ملاقات کرده است. خلبان و شازده چاهی را می‌ یابند که آن ها را از تشنگی نجات می‌ دهد اما در نهایت شازده کوچولو خلبان را در جریان تصمیم خود قرار می‌ دهد و می‌ گوید تصمیم گرفته به اخترک خانه‌ اش بازگردد.

فقط با چشم دل می توان خوب دید

«شازده کوچولو» روایت عشق است. روایت عشقی گمگشته و از یاد رفته در قیل و قال تکنولوژی و صنعت روز. روایتی است از سر درگمی آدمی که نه راه می‌شناسد و نه هدف دارد. در این کتاب اگزوپری دنیای آدم بزرگ‌ ها را به سخره می‌گیرد و آنها را به خاطر فراموش کردن ارزش‌های اصلی زندگی سرزنش می‌کند. اگزوپری در این کتاب می‌خواهد خبر از فوت کودک درون آدم‌ ها بدهد. او می‌خواهد در این کتاب از دوست داشتن و عشق ورزیدن بگوید. از اینکه چرا سره و ناسره جایگاهشان در جهان امروز دگرگون شده است. آنتوان دوسنت اگزوپری برای بیان این مفاهیم در کتابش از سبک سوررئال بهره گرفته است. در این کتاب که اثری نمادین می‌باشد؛ سیاره اول: نماد حاکمانی است که می‌خواهند بر تمام دنیا تسلط داشته باشند. سیاره دوم: نماد انسان‌های خودپسند و مغرور است. سیاره سوم: نماد انسان‌های بی‌هدف است. سیاره چهارم: نماد افراد پول پرست است. سیاره پنجم: نماد انسان‌های ایثارگر است که خواسته‌های خود را فدای خواسته‌های دیگران می‌کنند. سیاره ششم : نماد افرادی است که عشق در نظر آنها ارزشی ندارد. عناصر نمادین دیگری نیز در این اثر وجود دارند. از جمله: مار که نماد مرگ است و می‌تواند شازده کوچولو را به دنیای قبلش بازگرداند، و گل که نماد عشق و محبت است. در این قصه شازده کوچولو به قصد درک حقیقت سیاره خود را ترک می‌گوید و قدم به سفر می‌گذارد.از ماجراهای زیبا و خواندنی این سفر آشنایی با روباه است. روباه که به شکلی حیرت آور مفهوم دوست شدن و اهلی گشتن را به شازده کوچولو می‌آموزد. در جایی از قصه در جواب این صحبت شازده کوچولو که گفته بود گلش معتقد بوده که در تمام هستی موجود یگانه‌ای است و حالا تنها در یک بوستان هزار ها گل در زمین دیده از او می‌خواهد که یک بار دیگر باز گردد و گل‌های باغ را ببیند تا بداند که گل خودش در جهان یکتاست و در همین حین رازی بسیار ساده اما پر تعمق را برای شازده کوچولو فاش می‌کند« اینو بدون که فقط با چشم دل می‌شه خوب دید، اصل چیزها از چشم سر پنهونه، ارزش گل تو عمریست که به پاش گذاشتی»

این را هم بخوان :  کتاب استعمار زدایی از روش

می توان با مطالعه از این دست کتب غبار و خاک چشمان قلبمان را بزداییم و با چشم دل به دنیای پیرامونمان بنگریم تا بسا این دو روز زندگی در این روزگار فانی با لذت های بیشتری سپری شود.

مطلب پیشنهادی

کتاب استعمار زدایی از روش

لیندا توهیوای اسمیت در کتاب استعمار زدایی از روش به سوال محوریِ «پایان یافتن دوران …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *